دريچه
پشت دريچه تاريك
صداي گم شدن روشنايي مي ايد
چيست خانه عنكبوت
چيست جز تارهاي سست بريك دريچه
نگاه كن اين زشت اين ملول
چطور دندانهايش را به هم مي فشرد
او بيزار است از خودش
از اين تارها كه هميشه روي وحشت پروانه پهن است
مگر شمعداني همان گياه عريان نيست
همان كه بيهده اش رابه سمت تاريكي در باد راها كرد
نوري كه از پشت دريچه پر زد
با روشنايي لامپ در هم اميخت
حياي گم گشده شمعداني نبود!
ايا كبوتر صبح كه از پشت بام پر زد
دوباره مي نشيند؟
دوباره مرا پشت دريجه مي بيند؟
نگاهم از ديوار بالا رفت!
روي درخت همسايه افتاد
چه عرياني تلخي
چه عرياني تلخي
وقتي برگي از شاخه فرو مي افتد
ايا به سبز شدن دوباره مي انديشد؟
پشت دريچه تاريك
در انزواي خودم تار تنيده ام
ديگر كسي نيست مرا از ان سوي دريچه صدا كند
+ نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 21:48  توسط همزاد
|
